حسن حسن زاده آملى
254
هزار و يك كلمه (فارسى)
امر او ساختند نسبت به او مىدهند ، و در حديث است : « ما زال العبد يتقرّب إليّ بالنوافل حتّى كنت سمعه الذي يسمع به ، و بصره الذي يبصر به » « 1 » . و حضرت صادق عليه السّلام وقتى آيهاى را تكرار فرمود بعد از آن فرمود : آن قدر تكرار كردم تا از قائل آن شنيدم ؛ يعنى از خدا وقتى شخص غرقه بحر توحيد شود ارادهاش از او سلب مىشود و به اراده حقّ تكلّم مىكند . معنى اينكه مىگفتند : من خدا هستم اين بوده ، مثل قطعه آهنى كه در ميان آتش گداخته شود كار آتش را مىكند و آتش است ، ديگر آهن نيست رنگش و حرارتش و شعلهاش و روشناييش عين آتش است ؛ كسى هم كه غرق خداشناسى شد همين است . و اگر كسى از اين شطحيات بگويد بىادب است و بايد ملامتش كرد تا مؤدّبانه سخن گويد ، امّا كافر نيست كه نجس باشد ؛ چون معناى صحيح از لفظ خود قصد كرده است نه معناى باطل . مطلب سيم در تحقيق وحدت وجود طبيعيين و ماديين مادّه را واجب الوجود مىدانند و مىگويند : اين ذرّات جسم هميشه بودهاند و با يكديگر تركيب مىشوند و منحل مىگردند باز تركيب مىشوند . و اگر از آنها بپرسى آيا چيزى غير ذرّات در عالم هست يا نه ؟ مىگويند : نيست و موجود منحصر در ذرات است . و صور و تراكيبى كه عارض ذرات مىشود به عقيده آنها حقيقت ندارد ، و اعراض كه هيچ لايق اسم وجود نيستند ، وجود منحصر در مادّه است و مادّه واجب الوجود . متألّهين حقيقى در مقام خود همين طور گويند : موجودى در عالم نيست جز خدا ، و اينها ديگر لايق اينكه اسم هستى بر آنها اطلاق شود نيستند « 2 » كَسَرابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً حَتَّى إِذا جاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئاً « 3 » چنان كه ماديين درباره خداى خود آن قدر مبالغه مىكنند
--> ( 1 ) - بحار الأنوار ، ج 70 ، ص 22 . ( 2 ) - همه هر چه هستند از آن كمترند * كه با هستيش نام هستى برند ( 3 ) - نور ( 24 ) : 39 .